تبليغاتX
دل گویه ها
.

 

گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد

تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

 

.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 19:7 توسط بهزاد |

.

 

باز دانستم که شهد آلوده زهر ناب داشت

 

 

 

 

 

.

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 20:42 توسط بهزاد |

پلک شب دوباره پرید

هوس ستاره کرده دلم

ویار ویار ویار

آبستنم دوباره ،بلي

حامل سفرم،سفري در خود،سفري از خود

سفري از خود به خود

بعد از سفر ديگر نميشناسيم

بعد از چله ايي تمام

مي زايم دوباره خود را

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 22:45 توسط بهزاد |

دهه شصت تو یه مدرسه سر تقاطع مولوی و ولیعصر درس میخوندم."مدرسه راهنمایی نیمه نظامی مجاهدین".

ساعد باقری و   قیصر امین پور جزء معلمهای این مدرسه بودن.ساعد معلم من بود و قیصر معلم پسر خاله م.از همون موقع دوستشون داشتم و البته قیصر رو بیشتر از ساعد.

دیروز کتاب "پیاده روی در اتوبوس "ساعد رو دیدم و خریدم.خوشم اومد.دو تا از شعراش رو براتون مینویسم.

يادگار از تو همين سوخته جاني است مرا
شعله از توست ، اگر گرم زباني است مرا

به تماشاي تن سوخته ات آمده ام
مرگ من باد که اين گونه تواني است مرا

نه زخون گريه آن زخم ، گزيري ست تو را
نه از اين گريه يکريز ، اماني است مرا

باورم نيست ، نگاه تو و اين خاموشي؟
باز برگردش چشم تو گماني است مرا

چه زنم لاف رفاقت ؟ نه غمم چون غم توست
نه از آن گرم دلي هيچ نشاني است مرا

گو بسوزد تن ی خشک مرا غم ، که به کف
برگ و باري نبود دير زماني است مرا

عرق شرم دلم بود که از چشمم ريخت!
ورنه برکشته تو گريه روا نيست مرا


- این شعر به شهید مهدی فرید طالب نیا تقدیم شده بود.

 آه ای غم بی قیصری

ای آسمان سرسری با تو چه باید کرد؟

ای آبی خاکستری با تو چه باید کرد؟

سنگین ترین گوش جهان با تو چه باید کرد؟

جز این عبث نوحه گری با تو چه باید کرد؟

. . .

با هر بلایی صبر هم گفتند می آید

آه ای غم بی قیصری ! با تو چه باید کرد؟

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:47 توسط بهزاد |

چنان می گریانیم

که آسمان ، ابر را

و چنان می خروشانیم

که طوفان ، دريا را

بي تو نه ميگريم  و نه خروشي بر خواهم آورد

كه مردگان ، نه ميگريند و نه ميخروشند

مي خشكند چشمه هاي چشمم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 23:36 توسط بهزاد |

 ــ"بوی هجرت می آید

     بالش من پُر آواز پر چلچله هاست"


ــمتاسفم رفیق،براي خودم و براي خودت

دوستي هامون رو به چي داريم ميفروشيم؟

"یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آنکه یوسف به زر  ناسره  بفروخته  بود"

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:29 توسط بهزاد |

"خانه سیاه است"

و

در هر حجره دلم

دانه های سپید برف

به سیاهی می نشیند

بطن راست یا چپ

چه تفاوتی دارند

وقتی هر دو اندوه را به عمق وجودت می فرستند

اندوه بودن،

         دانستن

                  اندوه

                           بار

                                    امانت


میروی

و

 من می مانم و خاطرات ناگفتنی ام

من می مانم و یاد نگاه مهربانت

من می مانم و هزار حرف ناگفته

که دیگر فرصتی نيست برای گفتنشان

من می مانم و فریادهای فرو خورده

من می مانم و دنیایی به وسعت تنهایی مطلق

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 19:18 توسط بهزاد |

پنجشنبه شب بالای پلنگ چال بودم تا صبح.

شبای درکه هم حالی داره واسه خودش.آدم نزدیکه به کائنات اون بالا خصوصا اگه تنها باشی و خودت باشی و شب و سکوت و کوه و کوه و کوه و رفقات هم گاهی بخونن برات.

آفای رجایی وقتی داشتم میرفتم بالا گفت چیکار میکنی اون بالا تنهایی؟تلویزیون هم که نیست!!!

گفتم کافیه فقط سرت رو بگیری بالا،ديگه به چيزي نيازي نداري.

قبلا گفتم پاييزهاي دركه رو از دست ندين،حالا ميگم شباش رو هم از دست ندين.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 23:33 توسط بهزاد |

خوب الحمدلله والمنه حضرت رهبری حرف آخر رو هم زدند و تكليف مسلمانان محترم را روشن نمودند.

ضمنا راههاي جلوگيري از بروز ديكتاتوري رو هم نشون دادند.

كشورهايي كه ادعاي دموكراسيشون ميشه برن مطالعه كنن ياد بگيرن.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:17 توسط بهزاد |

ابر می بارد ومن می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان ، ابر جدا ،يار جدا

سبزه نوخيز و هوا خرم و بستان سرسبز

بلبل روي سيه مانده ز گلزار جدا

اي مرا در ته هر بند ز زلفت بندي

چه كني بند ز بندم  همه يكبار جدا

ديده ام بهر تو خونبار شد اي مردم چشم

مردمي كن مشو از ديده خونبار جدا

نعمت ديده نخواهم كه بماند پس از اين

مانده چون ديده از آن نعمت ديدار جدا

مي دهم جان ، مرو از من ، و گرت باور نيست

بيش از آن خواهي بستان و نگهدار جدا

حسن تو دير نماند چو ز خسرو رفتي

گل بسي دير نماند چو شد از خار جدا

"امير خسرو دهلوي" 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 21:24 توسط بهزاد |

دیشب به یمن سخنرانی حضرت احمدی نژاد در مصلای امام خمینی، راه چهل و پنج دقیقه ایی رو در چهار و نیم ساعت طی کردم. حداقل خاصيتش برام اين بود كه كلي از شعار هاي مردم رو شنيدم.جالب اينه كه هر چهار سال يك بار براي اين كه يه آدمي راي نياره ميريم به يه نفر ديگه راي ميديم (از ترس ناطق به خاتمي ، از ترس رفسنجاني به احمدي ، از ترس احمدي به موسوي) و هنوز نتونستيم كسي رو پيدا كنيم كه همه فكر كنيم في نفسه ارزش رياست جمهوري داره.

فكر كردم بد نيست شعارهايي رو كه ميشنويم اينجا ثبت كنيم شايد بعد ها به درد بخوره.مواردي رو كه يادم مونده مينويسم،مواردي رو هم كه شما كمكم كنيد زيرش اضافه ميكنم:

۱.پرونده ها رو ميزه  هي ميگه چيزه چيزه

۲.هر كسي ناموس داره     موسوي رو دوس داره

۳.دولت سيب زميني    نميخوايم  نميخوايم

۴.پرونده ها رو ميزه   دروغ ازش ميريزه

۵.محمود رفت  (به تاسي از خبر "شاه رفت")

۶.اي ول اي وله اي ول         موسوي سره اي ول

۷.صداي عر عر مياد           موسوي از در مياد(با عرض پوزش)

۸.مناظره عالي بود         دكتره قلابي بود

۹.بگم؟  بگو   بگم؟   بگو       دو دو تا؟    ده تا    دو دو تا ؟  ده تا 

۱۰.دكتر عنتر نميخوايم   . . . .(با عرض پوزش)

۱۱.یک یا حسین تا میرحسین

۱۲.سید آمریکایی نمیخواییم نمیخواییم

 

    لطفا شعارهاي ديگه رو كه ميشنويد برام بنويسيد.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:35 توسط بهزاد |

عجب برنامه ایی بود مناظره دیشب حضرات.

بی بی سی و  صداي آمريكا بلافاصله داشتن در موردش حرف ميزدن.برام جالب بود.

اگه يه كم ديگه به رفيقمون وقت ميدادن حتما در مورد رنگ شورت و سوتين سه دولت قبلي و زن و بچه همه حضرات هم يه چيزي ميگفت. 

ميگن" الغريق يتشبث علي كل حشيش"

اينجا گفته باشم كه من فقط به برادر مومن و فداكار و مردمي كه اول اسمش هم محموده راي ميدم و هر كس به كس ديگه ايي راي بده به ازاد شدن مملكت از قيد. .. .خيانت كرده چون فقط اين رفيقمونه كه از پس بقيه رفقا بر مياد.

پس همه باهم به دوست ملت راي بديم.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 10:44 توسط بهزاد |

"مردم فکر میکنند میدانند چه چیز برای تو بهتر است.ولی در واقع نمی دانند.این را میدانستی جنی؟

تنها صدمه ای که میتوانی به خودت بزنی این است که زندگیت را تلف کنی و تو میتوانی این کار را با گوش ندادن به صدای درونت انجام دهی.تلف کردن زندگی جرم وحشتناکی است."

"مزرعه تانر ها" ، برلي دو هرتي(برنده جايزه ادبي كارنگي)


 صداي درون بلند ترين و صادق ترين صداي عالمه

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:3 توسط بهزاد |

از همه شما هایی که منو از دعای خیرتون محروم نکردید ممنونم.

پ.ن : امیر جان یه بخشهاییش حل شده ولی بخش اصلیش با نبودنم حل میشه.زیاد نگران نباش همه ما یه روزی میاییم و یه روزی هم میریم.من دوست دارم رفتنم زودتر رخ بده.تجربه ش رو خیلی دوست دارم و . . .

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 13:47 توسط بهزاد |

برام دعا کنید.

پ.ن: لطفا نپرسید چی شده

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 23:3 توسط بهزاد |

این روزا دیگه وقتی سرم رو مثل . . . میندازم پایین و یه ساعت و نیمه تا پلنگ چال میرم بالا نه چهچه دوستای کوچیکم رو میشنوم و نه حتی زیبایی شکوفه های گیلاس آذغال چال مستم میکنه.

تو میدونی چرا رفیق

درکه هم درکه های قدیم

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:43 توسط بهزاد |

در این برهوت دیرپا

وین سرای سرد صبور

کدامین ستاره را باید جست

و کدامین راه را بایست پویید

که جان فرسود

و راه ،که نه،

بیراهی نیز یافت نشد

و نه نشانه ایی از فجر قریبت

هر چه بود شب بود و سیاهی و دورنگی و دو رنگی و دورنگی

نگاهم سفید شد به در

و گمانم نیست هیچ ، که روزی

از در درآیی و از خود بدر شوم*

 *از در درآمدی و من از خود بدر شدم

 گویی کزاین جهان به جهان دگر شوم

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:54 توسط بهزاد |

برداشتن مطلب از وبلاگهای دیگه رو دوست ندارم ولی از این شعر خوشم اومد گفتم شما هم بخونیدش از وبلاگ زیباترین شعرهای امروز(لینکش تو پیوندهام هست)

نشنو از نی بشنو از ما چون حکایت می کنیم
نشنوی از ما دهانت را عنایت می کنیم
فکر کردی ما به این تازه کفایت می کنیم
بشنوی از نی به نیزارت سرایت می کنیم
یعنی آن نی را به آنجایت هدایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 صحبت از دوران حال و یا زمان شاه نیست
بحث گرگ و گله و گوساله و روباه نیست
حرف ما این است فعلن در طویله کاه نیست
« ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست »
ما که در هر حال احساس رضایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

اول از ملای ده قدری سواد آموختیم
آیت الکرسی و حرز و اِن یکاد آموختیم
بعد هم رفتیم حوزه اجتهاد آموختیم
ناگهان دیدیم انصافن زیاد آموختیم
تا نریزد علممان بیرون رعایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 تا کنون هر چه به ما گفتند ما گفتیم چشم
ابتدا گفتند از هر در درآ گفتیم چشم
بعد گفتند از در پشتی بیا گفتیم چشم
عاقبت گفتند آی یابو کجا ؟! گفتیم چشم
پیروی همواره از خط ولایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 ای خروس بی محل تا چندت آخر ادعاست
هی نگو آنچه به جا ماند زما تنها صداست
« صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست »
قدقد بیخود نکن اول ببین تخمت کجاست
ما سخن در باب غیرت از کنایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 آدمی در کیش ما جز کشک و دوغ و ماست نیست
بهتر از ما هرکسی گوید که در دنیاست نیست
هر کسی با ماست هست و هر کسی بر ماست نیست
صادق و مادق ندارد هر که با ما راست نیست
ما سگ ولگرد او را هم هدایت می کنیم !!
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 کعبه و مسجد کجا ، دیر و کلیسا و کنشت
طینت ما را خدا از تربتی دیگر سرشت
میروند اهل جهان جمله جهنم ما بهشت
چون بهشتش را خدا تنها به نام ما نوشت
ما حدیث از خود در آورده روایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 حالیا عمراً کسی هر کار می خواهد کند
با دوتا کرنر بخواهد حال ما را بد کند
با خطای غیر شرعی راه ما را سد کند
توپ خود را راحت از دروازه ما رد کند
گل زند هر کس به ما از او شکایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 21:53 توسط بهزاد |

دلم تنگ شده برای رانندگی همراهت تو جاده اراک تهران،يا براي يه شب هم اتاق شدن باهات تو ارگ گوگد به شرطي كه من باشم و تو و "روشن تر از خاموشي" و شعرها رو از نگاه "دكتر كاخي" بخوني با تمام احساست و ارغوان سايه روحمان را صيقل بخشد در زمستان ثالث و غبطه بخورند به اين حالمان و دركمان نكنند و . . .

دلم تنگته رفيق

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 20:19 توسط بهزاد |

سالهاست که نوروز برام نه شروعی دوباره ست و نه روزی نو ولی امیدوارم سال جدید برای همتون سالی سرشار از سلامتی و موفقیت باشه.


 

"موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشقه

انتقام از تو گرفتن کار من نیست کار عشقه"

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 16:22 توسط بهزاد |